ارتیاش پارسا

بازسازی
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱٤ دی ۱۳۸۸
 

 

 

آنگاه که در پیوند عمیق با کسی هستی،

نیاز عمیقی به تنها بودن حس می کنی.

کم کم احساس می کنی که از پا افتادی،

فرسوده ای، خسته ای ، خستگی لذت بخش ، خستگی شادی بخش ،

اما هر هیجانی با فرسایش همراه است.

بی نهایت زیباست که پیوند یابی،

اما اکنون دوست داری که باز به خلوت خود بازگردی ،

تا دوباره سرشار شوی ،

دوباره در ذات وجودت ریشه بزنی.

 


 
comment نظرات ()
 
مرگ تدریجی
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ٢٥ آذر ۱۳۸۸
 

 

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

اگر سفر نکنیم

اگر مطالعه نکنیم

اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم

اگر به خودمان بها ندهیم.

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

هنگامی که عزت نفس را در خود بکشیم

هنگامی که دست یاری دیگران را رد کنیم.

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

اگر بنده ی عادتهای خویش بشویم

و هر روز یک مسیر را بپیماییم

اگر دچار روزمرگی شویم

اگر تغییری در رنگ لباس خویش ندهیم

یا با کسانی که نمی شناسیم سر صحبت باز نکنیم .

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

اگر احساسات خود را ابراز نکنیم

همان احساسات سرکشی که

موجب درخشش چشمان ما می شود

و دل را به تپش در می آورد .

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد

اگر تحولی در زندگی خویش ایجاد نکنیم

هنگامی که از حرفه  یا عشق خود ناراضی هستیم

اگر حاشیه امنیت خود را برای آرزویی نامطمئن به خطر نیاندازیم

اگر دنبال آرزوهایمان نباشیم

اگر به خودمان اجازه ندهیم

برای یکبار هم که شده از نصیحتی عاقلانه بگریزیم.

بیایید زندگی را امروز آغاز کنیم

بیایید امروز خطر کنیم

همین امروز کاری بکنیم

اجازه ندهیم دچار مرگ تدریجی بشویم

شاد بودن را فراموش نکنیم.

 


 
comment نظرات ()
 
بلوغ واقعی
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز ٢۱ آذر ۱۳۸۸
 

 

وقتی وقعاً به بلوغ برسی ،

بار دیگر کودک گونه می شوی،

سپس بار دیگر حیات تو تفریح خواهد شد.

از آن لذت خواهی برد.

از جزء جزء آن ، نه جدی نخواهی بود.

امواج قهقهه ای از ته دل بر سراسر زندگی تو طنین انداز خواهد شد.

بیشتر به یک رقص می ماند تا یک کار.

 


 
comment نظرات ()
 
فردا
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ٩ آذر ۱۳۸۸
 

 

به آینده موکول نکن.

فردا ، فردا- این واژه را از واژگان ذهنت بیرون بینداز!

فردا وجود ندارد.

نمی تواند وجود داشته باشد ،

چنین مفهومی در ذات پدیده ها نیست.

تنها امروز است که وجود دارد.

 


 
comment نظرات ()
 
حقیقت
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ٢۳ آبان ۱۳۸۸
 

 

زندگی در عشق گذران در نا امنی است،

همان نا امنی که سرشار از زیبایی است،

سراسر خطر ، پر از ماجرا،

اما تنها راه زندگی، زیستن در خطر

و روبرویی با ماجراهاست.

 


 
comment نظرات ()
 
خود شناسی
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ٥ آبان ۱۳۸۸
 

 

مشکل بتوانی لغزشهای خود را ببینی ،

تنها کسی که خود را دوست می دارد می تواند این لغزشها را ببیند.

به حرفهای سایرین درباره خودت بها مده.

خودت ببین.

که هستی ، کجا هستی ، لغزشهایت کجایند.

و معجزه آن است که خطایی را ببینی با تکیه بر آگاهی خودت

و سپس بتوانی این خطا را از میان برداری.

 


 
comment نظرات ()
 
قلب عاشق - ذهن حسابدار
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ مهر ۱۳۸۸
 

 

برای اینکه قلب عاشقی داشته باشی ،

به سری نیاز داری که کمتر اهل حساب  و کتاب باشد.

برای اینکه توانایی عشق ورزی را بیابی ،

باید بتوانی حیرت کنی ،

به همین دلیل است که شگفتی و معصومیت کودکانه ،

بسیار به انرژی که آن را عشق می نامیم مرتبط اند.

 


 
comment نظرات ()
 
نقاب
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٥ مهر ۱۳۸۸
 

 

به یاد آر...

تنها انسان ناشاد تلاش می کند ثابت کند که شاد است ،

تنها انسان غمگین تلاش میکند ثابت کند که غمگین نیست ،

تنها انسان مرده تلاش می کند ثابت کند که زنده است ،

و تنها بزدل است که تلاش می کند ثابت کند که شجاع است.

 


 
comment نظرات ()
 
اسم یا فعل
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ٦ مهر ۱۳۸۸
 

 

تمام  تاکید من نه بر اسم ها که بر افعال است،

تا می توانی از اسم ها حذر کن،

اینکار در زبان امکان پذیر نیست،

ولی در عرصه زندگی می توانی،

چه زندگی خود یک فعل است.

زندگی یک اسم نیست،

واقعاً " زندگی کردن " است  و نه "زندگی"،

عشق نیست ، عشق ورزیدن است.

پیوند نیست ، پیوند یافتن است.

ترانه نیست ، ترانه خواندن است.

رقص نیست ، رقصیدن است.

 


 
comment نظرات ()
 
غنیمت
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳۸۸
 

 

از لحظه به لحظه زندگی کردن گریزی نیست.

باید هر لحظه را چنان زندگی کنی که گویی واپسین لحظه است.

پس وقت را در جدل ، گلایه و نزاع تلف نکن.

شاید لحظه بعد حتی برای پوزش طلبی ، در دست تو نباشد.

 


 
comment نظرات ()
 
عشق و نفرت
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳۸۸
 

 

کسی را در آن واحد هم دوست داری و هم از او متنفری،

غیر از این نمی تواند باشد.

وقتی تمام عشق خود را در وجود کسی خرج می کنی،

طبیعی است که نفرت خود را نیز در او خرج کنی،

چون عشق و نفرت دو روی سکه اند.

عشاق در جنگند، ایشان دشمنان صمیمی اند.

و آنگاه که جنگ میان این دو رخت بر می بندد،

عشق نیز ناپدید خواهد شد.

نه! عشق بدون جنگ نمی تواند به حیات ادامه دهد. ***


 
comment نظرات ()
 
تنهایی
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱٤ امرداد ۱۳۸۸
 

 

هیچ چیز بیشتر از تنهایی رنج آور نیست،

اما مشکل این است که ایجاد هر پیوندی از روی ترس از تنهایی،

آزمون مبارکی نخواهد بود،

چون دیگری نیز با همین انگیزه به تو پیوسته است.

 


 
comment نظرات ()
 
یگانگی
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ تیر ۱۳۸۸
 

 

عشق واقعی تنهایی را به یگانگی مبدل می سازد.

اگر دیگری را دوست می داری،

اگر می خواهی یاریش کنی،

کمک کن تا یگانه شود.

نه ، نباید او را اشباع کنی .

تلاش نکن تا با حضور خود بگونه ای او را کامل کنی.

دیگری را کمک کن تا یگانه شود.

چنان سیراب از وجود خود که نیازی به حضور تو نباشد.

 


 
comment نظرات ()
 
مادر و پدر
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱٥ تیر ۱۳۸۸
 

 

اگر بتوانی پلی برای پیوند خود  و مادرت بنا نهی ،

بناگاه احساس خواهی کرد که بین خود و تمام زمین پل زده ای ،

تو بیشتر در زمین ریشه داری.

اگر بتوانی پلی برای  پیوند خود  و پدرت بنا نهی،

آسمان را در خانه خواهی داشت.

مادر و پدر نمادند، نمایندگان زمین و آسمان

و انسان چون درختی است که

به زمین  و آسمان هر دو نیازمند است.

 


 
comment نظرات ()
 
اصرار
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱٧ خرداد ۱۳۸۸
 

 

نباید اجباری در میان باشد که اگر امروز کسی را دوست می دارم،

فردا نیز چنین باشد.

این نیاز طبیعت نیست.

این ضرورتی نیست که عشق  فردا نیز حضور داشته باشد،

شاید باشد و شاید نباشد.

و هر قدر بیشتر بر حضور عشق اصرار ورزی،

بیشتر وبیشتر غیر ممکن می نماید.

 


 
comment نظرات ()
 
سازگاری
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۳ خرداد ۱۳۸۸
 

 

تنها مشکل ما با غم، بیچارگی، خشم،

نومیدی، تشویش، دلهره، بدبختی

آن است که می خواهیم از شر آنها خلاص شویم.

همین تنها مانع است.

مجبوری با آنها زندگی کنی...

همه همان موقعیت هایی هستند که زندگی

با آنها به تمامیت می رسد و رشد می کند.

 


 
comment نظرات ()
 
رضایت
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

 

نخستین گام آن است که

زندگی را همانگونه که هست بپذیری.

با این روش ،آرزو محو می گردد،

فشار وتنش محو می گردد،

احساس شادی می کنی،

بدون اینکه دلیل خاصی در میان باشد.

 


 
comment نظرات ()
 
عشق
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳۸۸
 

 

 

عشق چنان از احترام سرشار است که

آزادی را هدیه می کند ،

و اگر عشق آزادی به همراه نیاورد ،

عشق نیست ،

چیز دیگری است.

 


 
comment نظرات ()
 
شادی
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳۸۸
 

 

شادی امری روحی است ،

سرچشمه آن جسم تو نیست.

فرد می تواند حتی در بیماری شاد باشد،

او حتی می تواند به هنگام مرگ شاد باشد.

شادی درونی است.

درد و لذت هر دو ریشه در جسم دارند،

ولی شادی وابسته به وجود است.

 


 
comment نظرات ()
 
سال نو مبارک
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ٩ فروردین ۱۳۸۸
 

 

خداوندا !

در این سالی که در پیش است

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای  .لیکن

در آغاز طلـوع روشن سالی که می آید

کمک کن تا رها سازم   ز خود

من کوله بار یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت افسوس

هزار و سیصد و هشتاد و هفت اندوه

خدایا مهربانم کن

تو چشمان مرا با نور خود بگشا

تو لبخند رضایت را عطایم کن

بفهمان زندگی زیباست

خداوندا !

تو راه سبز ایمان را نشانم ده

تو نیکی پیشه ام فرما

که راه حق صبورانه بپیمایم

و هرگز من نباشم از زیانکاران

رفیقا مهربانا عاشقم فرما

مرا در شط پر مهر گذشتت شست و شویم ده

تو پاکم کن   قرارم ده

کریما دست های گرم و لبخندی عطایم کن

تو ای نزدیک تر از من به من

اینک مرا دریاب پناهم ده

تو ذکرت را عطایم کن

که با یادت دلم آرامشی یابد

حبیبا قدردان خوبی ام فرما

تو ای گرداننده دل ها و چشمانم

تو ای تدبیر بر هر روز و هر شامم

تو چرخاننده احوال این دنیا

بگردان حال من را سوی آن حالی که می دانی

تو آرامش عطایم کن

خداوندا نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما

برای مردمان خوب این وادی

عطا فرما

هزار امید

هزار و سیصد آگاهی

هزار و سیصد و هشتاد بهروزی

هزار و سیصد و هشتاد وهشت لبخند زیبا را ...

 


 
comment نظرات ()
 
معنای زندگی
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۸ اسفند ۱۳۸٧
 

 

تنها معنای زندگی ،

معنایی است که انسان ،

با شکوفا ساختن

نیروهای نهفته در درونش

به زندگی می دهد.

 


 
comment نظرات ()
 
زیباترین
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۸ اسفند ۱۳۸٧
 

 

گرامی ترین و زیبا ترین ها در جهان ،

نه دیده می شود و نه لمس می شوند،

آنها را تنها باید در دل حس کرد.

 


 
comment نظرات ()
 
آنچه هستم
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
 

 

آرزومند آن مباش که

چیزی غیر از آنچه هستی  باشی،

و بکوش

در کمال آنچه هستی باشی.

Do not wish to be anything

 but what you are,

 and try to be that perfectly.

 

 


 
comment نظرات ()
 
یاد
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
 

 

همیشه بیاد داشته باش

تا به فراموشی بسپاری

آنچه را که اندوهگینت می سازد.

اما...

هرگز فراموش مکن

به یاد داشته باشی

آنچه را که شادمانت می سازد.

 


 
comment نظرات ()
 
خوشبختی
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
 

 

امری برای انجام دادن ،

چیزی برای عشق ورزیدن ،

آرزومند چیزی بودن،

این هاست اصول والای خوشبختی.

 


 
comment نظرات ()
 
خواست
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
 

 

طلب کن ،

به تو اعطا خواهد شد.

جستجو کن ،

خواهیش یافت.

در را بزن ،

به رویت گشوده خواهد شد.

 


 
comment نظرات ()
 
لحظه
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
 

 

بسیارند خوبی هایی که روزی قصد انجامشان را داری ،

و منتظر تا روز مناسب فرا رسد ،

اما تنها فرصتی که یقیناً از آن توست،

همین لحظه است ،

همین لحظه باید،

ترنم تحسین و همدردی را بر زبان جاری سازی ،

همین لحظه است که باید،

سخاوت پیشه کنی،

از لغزش دوستی سهل انگار در گذری،

و در برابر دیگران قدری بیش ایثار کنی ،

امروز، روزی است که باید شریفترین اندوخته های

قلب و روحت را ابراز داری،

تا دست کم ، آنی را که دیر زمانی است بتاخیر انداخته ای ، به انجام رسانی،

و موهبت های خداداد خود را پر شکوه  و در خور بنا نهی.

این لحظه از آن توست

تا

بدانگونه که می خواهی معمار آن باشی.

 


 
comment نظرات ()
 
آفتاب
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
 

 

آنان که آفتاب را ،

به زندگی دیگران ارزانی می دارند ،

نمی توانند خود از آن بی بهره باشند.

 


 
comment نظرات ()
 
Dreams
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
 

 

Hold fast to dreams

For if dreams die,

Life is a broken

Winged bird that

Cannot fly.


 
comment نظرات ()
 
زندگی
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
 

 

تنها یک روز در سراسر حیات کافی ست.

نگاه از گذشته بر گیر و بر آن غبطه مخور،

چرا که از دست رفته است،

در غم آینده نیز مباش،

چرا که هنوز فرا نرسیده است،

زندگی را در همین لحظه بگذران ،

و آن را چنان زیبا بیافرین که ارزش بیاد ماندن را داشته باشد.

 


 
comment نظرات ()
 
صبح
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢۱ بهمن ۱۳۸٧
 

 

هر صبح ،آغازی دیگر است ،

هر روز ، جهانی  است  که از نو تولد می یابد ،

امروز ، روزی نو است .

این دنیای من است که امروز ،

از نو بنیاد می یابد.

سراسر حیاتم را تا این لحظه  گذرانده ام،

تا چنین روزی فرا رسد،

این لحظه ، این روز ، همچون لحظه های دیگر در طول ابدیت  ،
خوب و گرامی است.

برآنم که از این روز و لحظه لحظه آن ،

بهشتی زمینی بیافرینم ،

امروز ، روز بخت من است.

 


 
comment نظرات ()
 
بزرگی و شان حقیقی
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢۱ بهمن ۱۳۸٧
 

 

بزرگی و شان  انسان

در بزرگی  و شان  رویاهایش ،

در عظمت عشقش ،

در والایی ارزشهایش ،

در شادی و سرور تقسیم شده اش نهفته است.

بزرگی و شان انسان ،

در بزرگی شان افکارش ،

در ارزش تجسم یافته اش ،

در چشمه هایی که روحش از آنها سیراب می گردد،

ودر بینشی که بدان دست یافته ، نهفته است.

بزرگی و شان انسان ،

در بزرگی و شان حقیقی که بر لبان جاری می سازد ،

در یاری و مساعدتی که بذل می کند ،

در مقصدی که می جوید ،

و در چگونه زیستن او نهفته است.

 


 
comment نظرات ()
 
آنگاه که زندگی آسان نمی گذرد به یاد آر...
نویسنده : علیرضا جابری - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ٢۱ بهمن ۱۳۸٧
 

 

شاید خود بدانی،

که دیگران همیشه در اندیشه تواند،

که می توانی همیشه رنگین کمانهای پس از باران را ببینی،

که شگفتیهای وجودت را شاکر باشی ،

وبا فرا رسیدن فردا ،

می توانی همه را باز از سر گیری ،

تو که می توانی به یاد آری ، که چگونه روزها ،

سرشار از لبخند توانند بود ،

و باور کنی هر آنچه در پی اش هستی دست یافتنی است ،

می توانی فرصت آن داشته باشی که گلها را ببویی ،

و زیبایی وجودت را با دیگران تقسیم کنی ،

می توانی امروز را هدیه ای بدانی و فردا را هدیه ای دیگر ،

میتوانی برگی پر معنا به برگهای دفتر زندگیت بیفزایی ،

و می توانی زندگی را تا پایان  شادمانه بگذرانی ...

چیزی که بی تردید به حقیقت خواهد پیوست .

تو می توانی همچنان بذرهای رویا را بیفشانی ،

و اگر باورشان کنی ...

در برابرت می بالند  و برایت شکوفا می شوند.

 

 


 
comment نظرات ()